عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
376
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
در غرقاب است و زهرههاى ما آب گشت . ازين تخصيص ، خليل از كجا مستحق اين كرامت گشت ؟ ندا آمد كه - جبريل پرهاى طاووسى خويش فروگشاى و از ذروهء سدره بقمّهء آن كوه رو ، و خليل را آزمونى كن . جبريل فرود آمد به صورت يكى از بنى آدم ، بتقدير و تيسير الهى ، آنجا در پس كوه بيستاد ، و آواز بر آورد كه - يا قدوس - خليل از لذت آن سماع بى هوش گشت ، از پاى در آمد گفت - يا عبد اللَّه يك بار ديگر اين نام باز گوى و اين گلهء گوسپند ترا ، جبريل يك بار ديگر آواز بر آورد كه يا قدوس ! خليل در خاك تمرغ ميكرد چون مرغى نيم بسمل ، و ميگفت يك بار ديگر بازگوى و گلهء ديگر ترا . و حدثتنى يا سعد عنه فزدتنى * جنونا فزدنى من حديثك يا سعد همچنين وا مىخواست ، و هر بار گلهاى گوسپند با آن سگ و قلادهء زرين به دو ميداد ، تا آن همه بداد و در باخت ، چون همه در باخته بود آن عقدها محكم تر گشت ، عشق و افلاس بهم پيوست . خليل آواز بر آورد كه يا عبد اللَّه يك بار ديگر نام دوست بر گوى و جانم ترا ! مال و زر و چيز رايگان بايد باخت * چون كار بجان رسيد جان بايد باخت جبريل را وقت خوش گشت ، پرهاى طاوسى خويش فرو گشاد و گفت - به حق اتخذك خليلا - براستيت بدوست گرفت ، اگر قصورى هست در ديدهء ماست ، اما ترا عشق بر كمال است . پس چون جبرئيل بر وى آشكار شد گفت - يا خليل اين گوسپندان ما را به كار نيست و ما را به آن حاجت نيست . خليل گفت - اگر ترا به كار نيست و استدن هم در شرط جوانمردى نيست ! جبرئيل گفت - اكنون پر كنده كنيم در صحرا و بيابان تا بمراد خود مىچرند . و عالميان تا قيامت بصيد از آن منفعت ميگيرند ، اكنون گوسپندان كوهى كه در عالم پر كندهاند همه از نژاد آناند ، و هر كه از آن صيد گيرد و خورد تا قيامت مهمان خليل است ، و روزيخور خوان احسان حضرت ملك جليل است . اما امتحان وى بجزء او آن بود كه - وى را خواب نمودند به ذبح فرزند ، و اشارتى از آن رفت و تمامى آن قصه بجاى خويش گفته شود ان شاء اللَّه تعالى . اما امتحان وى به كل وى آن بود كه - نمرود طاغى را بر آن داشتند تا آتش افروخت و منجنيق ساخت